|
پاییز می آید همراه با باران و گریهء ابرها پاییز می آید و با اوست غربتی در راه. فصل غریبی است و همراز خوبی برای تمام بی ستاره هایی که آسمان غریبانه نگاهشان میکند. آسمانش پر ستاره نیست ابری است. روزهای بارانی بالای سر همه چتری است؛ چتری که دلتنگی هوای نمناک را و سخاوت قطرات باران را به خود راه نمی دهد. در هیاهوی این سردی لبریز است از مهربانی زردی؛ زردیش زیباست زیباتر از دیروز تابستان زیباتر از فردای زمستان و زیباتر از بی رنگی امروزمان. + یه روز به هوای پاییز مثل چهارشنبه 1 مهر1388 22:49 به خط پریا |
« خانهء دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار، آسمان مکثی کرد؛ رهگذر شاخهء نوری که به لب داشت به تازیکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: « نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازهء پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ سر به در می آورد. پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل، پای فوارهء جاوید اساطیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی: کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانهء نور و از او می پرسی: « خانهء دوست کجاست؟...» من نشانی از تو ندارم، اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصر انتظار ، به حوالی بی کسی قدم بگذار. خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو؛ کلبهء غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگیم! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را کنار بزن...مرا خواهی دید؛ با بغض کویری که غرق عصارهء انتظار، پشت دیوار دردهایم نشسته... + یه روز به هوای پاییز مثل یکشنبه 8 شهریور1388 1:36 به خط پریا |
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن ! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است... چه بیهودگی عام و چه برزخ بی پایانی است بهشتی که در آن او نیست... + یه روز به هوای پاییز مثل سه شنبه 20 مرداد1388 0:47 به خط پریا |
گوش کن! می شنوی صدای اندوهم را؟ می شنوی صدای بغضم را که با کوچکترین ضربه ای خواهد ترکید؟... باید گریست برای شاخه های شکسته باید فریاد زد به حال شقایق پرپر شده باید اشک ریخت با دیدن پروانه سوخته باید گریست برای چشم انتظاری عاشقان پنجره ها خالی است... هوا تنهاست ستاره سرگردان است... خورشید گریان است مسافر من کجاست؟؟!... + یه روز به هوای پاییز مثل جمعه 2 مرداد1388 2:38 به خط پریا |
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم ... + یه روز به هوای پاییز مثل جمعه 5 تیر1388 0:39 به خط پریا |
هزار سال به سوی تو آمدم، افسوس! هنوز دوری! دور از من ، ای امید محال هنوز دوری، آه، از همیشه دورتری! همیشه، اما، در من کسی نوید می دهد که می رسم به تو! شاید هزار سال دیگر... صدای قلب تو را، پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم ، همیشه سوی تو می آیم، همیشه در راهم همیشه می خواهم همیشه با توأم، ای جان! همیشه با من باش! همیشه! اما هرگز مباش چشم به راه! همیشه پای بسی آرزو رسیده است به سنگ... + یه روز به هوای پاییز مثل دوشنبه 21 اردیبهشت1388 16:40 به خط پریا |
سلام راستی برایم غصه میخورد . خسته شدم ؛ + یه روز به هوای پاییز مثل یکشنبه 13 بهمن1387 1:17 به خط پریا |
|